نفيس ديروز

من؟

من نفیس دیروز

مریم امروز

هیچ فردا

به اینجا که میرسم نه حرفی برای گفتن دارم

نه چیزی واسه باختن........

اشکهایم

نگاه هایم

حرفهایم

سکوتم

نه

هیچ یک اثر نداشت

همه بی اثر بود

میرود

بدون نگاهی

و من فکر میکنم

و به یاد میاورم

روزی را که گفت:

من هستم

تو هم باش!

نگاه میکنم

من هستم

اما تو..................

 


تنديس

امشب در گذشته خاطراتم کسی وجود دارد

 کسی که تندیس بلور خاطراتم را در

در دستانش دفن کرده ام

تو را صدا کردم

در افتاب سوزان ظهر

 در نگرانیهای شبانه تو وجودم بودی 

تو دریا بودی و مفهومی از اوج

و این دل مواج سهم من بود

که با تمام شبهای دنیا

به تو تقدیمش کردم


فكر نكنين نفيسه ديگه نمينويسه

اين صفحه نذر چشمان تو بود...

اين خط هاهنوز عطر تو را مي دهند...

اين جا هنوز اشک هاي من خشک نشده اند و مي بارند...

تنها کافيست نظر کني...

به گذشته...

به دست نوشته ها...

به اين وبلاگ!

به اين صفحه...

به ردپاي تو...

اين سرزمين مقدس از عطر قدم هاي تو تقدس را به امانت گرفته بود...

من عطر نفس ها ي تو را...

من عطر قدم هاي تو رومي نوشتم.

فكر نكنين نفيسه ديگه نمينويسه نه!نفيسه دوباره پناه اورده به دفتر قديميش فقط همين!نفيسه اگه ننويسه كه ميميره!2 سالو نيمه دارم اينجا مينويسم دلم نمياد اين وبلاگو متروكه ببينم اينجا با درو ديواراي سورمه ايش پر از خاطراس.اينجا يه عالمه دوستاي خوب پيدا كردم كه بهم اين اعتماد به نفسو دادن كه به فكر چاپ نوشته هام بيوفتم وگرنه من هيچ وقت نوشته هامو در حد چاپ كتاب نميديدم .من هنوز هستم پس مينويسم


کدوم احمقی من و تو رو از هم جدا کرد

 

در نگاه تو بودم .... در فکرت بودم ......... در حرفهايت اولين نفر بودم

در خيال روياهايت من پرواز ميکردم

نمی دونم چی شد؟!!!.....شايد دست تقدير باشه که من و تو رو

از هم جدا کرد .....

جدا کرد و گمراه عالمم کرد.......

کاش می شد ....کاش می شد ....که اين يه خواب بود ..

خوابی که با بيدار شدنش

از يک توهم مزخرف از خيا لم دور می شد....

ولی توهم نبود...خوابم نبود....يک واقعيت بود.

نمی دونم کدوم احمقی اومد و تو رو از من جدا کرد.

ولی نشد


لبخند تلخ خيانت

 

 

اونی که لبخند تلخ خيانتش ذره ذره جگرتو ميسوزونه...

همونه که يه روز لبخنداش اونقدر مستت ميکنه

که دلتو بهش به امونت ميسپاری ...

 

 


 


يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛

آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم

و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد

باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام».

بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من

هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه

جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه

چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا

خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم.

فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش

نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟

من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و

زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی

تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من

قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه

مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند

كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.

من هم خيلي تنهام».

حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی

خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که

نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...

 


نيلوفر

سلام چند وقت پیش این مطلبو یه جا خوندم خیلی خوشم اومد حیفم اومد تو وبلاگم نداشته باشم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد البته هر چی باشه از نوشته های من خیلی قشنگتره پس مطمئنآ خوشتون میاد .

تا به حال فكر كردي چرا نيلوفر رو آب مي شكفه ؟  تا به حال به اين گل قشنگ ، كه انگاري يه رازي تو دلشه خوب نگاه كردي ؟ تا به حال زير نور مهتاب به سايه روشن گلبرگاي نيلوفر كه رو آب مي رقصند ،زل زدي؟ مي دوني ماه خاطرشو خيلي مي خواد! اصلا مي دوني چرا ريشه هاي نيلو فر به جاي اينكه تو خاك باشه رو آبه! نه بند زمينه ، نه قفل آسمونه ، تنها و رهاست. مي دوني كه نيلوفر تو بركه هاي آروم و ساكته نه تو رودخونه هاي پر جنب و جوش! وقتي دلت ياد گرفت چه جوري آروم بگيره ، چه جوري ساكت بشه ، رو صفحه زلال و صافش مي توني شكفتن گل نيلوفر رو ببيني. وقتي ديديش يه حسي مثه عشق تو وجودت جون مي گيره .  بعد از اون لحظه مثل نيلوفر آب از سرت گذشته واسه هميشه عاشقي....... 

 

 

 

 


بی صدا بگذر از من

مرا با تو پیوستنی نیست

پیش از آنکه بشکنی

بی صدا بگذر از من

یکبار ولی مرا به نام صدا کن

 !! تا بلند بلند گریه کنم حسرتت را

و یکبار بخند

خنده ات زیباست

خنده ات آرامش تمام بیقراری هاست

بیصدا بگذر از من

مرا با تو پیوستنی نیست

یکبار ولی

با نوای سه تارت

کوچه را در هم بریز و مرا

تا بلند بلند برایت بخوانم

 ! آواز کوچه گردی های شبانه ات را

خوش به حالت

!! تو- لا اقل- مرا داری


فصل چشمات

یادمه فصل پاییز توی چشمات

یادمه فصل موندن توی حرفات

میدونم میخوای بری سفر سلامت

میمونم منتظرت

تا صبح برگشت

رفتی و پاییز اینجا

بی تو هیچ رنگی نداره

ابرای تیره و خسته

حال باریدن نداره

رفتی و کبوتر دل

بی تو اهنگی نداره

   ... تو بگو که اين جدايی تا کجا ادامه داره

 


 

سلام دوستای گلم دلم واسه همتون تنگیده بود .میخواستم زودتر اپدیت کنم ولی گفتم قالبم عوض بشه بعد سر فرصت.....................اول میخواستم تشکر کنم از اقا فرید که زحمت قالبو کشیده بعد یه عالمه معذرت خواهی کنم چون خیلی اذیتش کردم هی گفتم اینو عوض کن اونو عوض کندر هر صورت ببخشید و یه عالمه مرسیراستی میخواستم چن تا عکس بزارم که این عکسا ماله عیده که با دوستم ساناز  رفته بودیم کاشان یه عالمه خوش گذشت ( این قیافه شیرینه وقتی میبینه)شیرین جونم جات خیلی خالی بود کاش تو هم بودی با هم میرفتیم .میخواستم این عکسارو بفرستم به ایمیلت ولی ساناز گفت بزار سورپریز بشه.

                                       

                                                

                                      

                                    



به وبلاگ من خوش آمديد

 

 

لينك وبلاگ

        

در قسمت مناسب در قالب

 \/ وبلاگتون پيست كنيد /\

لوگوي هزار سال بي تو